...
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:²¹
ا/ت: باشه. میام.
تقریباً یک ساعت بعد از خونه زدیم بیرون. هوا خوب بود. نه خیلی گرم، نه سرد. توی راه تهیونگ خیلی حرف نزد. منم بیشتر از پنجره بیرون رو نگاه میکردم و سعی میکردم بیخودی به خودم فشار نیارم.بعد از یه مدت ماشین رو کنار یه خیابون خلوت نگه داشت.به اطراف نگاه کردم. یه کافه کوچیک سر نبش بود. ظاهرش خیلی ساده بود. نه خیلی شیک، نه خیلی خاص. ولی انگار از اون جاهایی بود که آدم زیاد میتونه بره و براش عادی بشه.
ا/ت: اینجاست؟
تهیونگ: آره.
ا/ت: ما اینجا زیاد میاومدیم؟
تهیونگ: خیلی زیاد.
از ماشین پیاده شدیم. همین که جلوی در کافه ایستادم، یه حس عجیبی از توی شکمم رد شد. نه دقیقاً خاطره. بیشتر یه آشنایی مبهم.
تهیونگ در رو برام باز کرد.
تهیونگ: اول شما.
ا/ت: وای، چقدر مؤدب شدی.
تهیونگ: من همیشه مؤدب بودم. تو تازه داری میفهمی.
ا/ت: خیلی خوب، اعتمادبهنفست رو دوست دارم.
وارد کافه شدیم. زنگ کوچیکی بالای در صدا داد. همون لحظه انگار یه چیزی توی ذهنم تکون خورد. چشمم ناخودآگاه چرخید دور فضا. میزهای چوبی، دیوار روشن، بوی قهوه، صدای آروم دستگاه.
ا/ت: یه لحظه…
تهیونگ فوری حواسش جمع شد.
تهیونگ: چی شد؟
ا/ت: حس میکنم این صدا رو میشناسم.
تهیونگ: صدای زنگ در؟
ا/ت: آره… خیلی آشناست.
لبخند خیلی کوچیکی زد.
تهیونگ: هر بار که میاومدیم، تو میگفتی از این صدا خوشت میاد.
با تعجب نگاهش کردم.
ا/ت: جدی؟
تهیونگ: آره. میگفتی حس میکنی وارد یه جای امن شدی.
کلمهی “امن” یه جوری توی دلم نشست. سرم رو آروم تکون دادم و باهاش رفتیم سمت یه میز کنار پنجره.همین که نشستم، ناخودآگاه گفتم:
ا/ت: این میز همیشگیمونه؟
تهیونگ همون لحظه مکث کرد.
تهیونگ: آره.
ا/ت: از کجا فهمیدم؟
تهیونگ: چون درست همون میزیه که همیشه انتخاب میکردی.
خودمم جا خوردم. به صندلی، پنجره و گوشه میز نگاه کردم. انگار بدنم قبل از ذهنم اینجا رو شناخته بود.یه نفر از کارکنان کافه نزدیک شد. قبل از اینکه چیزی بگه، با دقت نگام کرد، بعد تهیونگ رو نگاه کرد. مشخص بود میخواد چیزی بپرسه ولی مطمئن نیست.
تهیونگ خیلی عادی گفت:
تهیونگ: مثل همیشه، ولی فعلاً فقط دو تا قهوه.
کارمند سر تکون داد و رفت.
ا/ت: “مثل همیشه” یعنی چی؟
تهیونگ: یعنی اگه بخوای، بعداً همون چیزایی رو میگیریم که همیشه میگرفتیم.
ا/ت: ما انقدر روتین داشتیم؟
تهیونگ: خیلی.
خم شدم روی میز.
ا/ت: خب بگو. من چی میگرفتم؟
...
𝙿𝚊𝚛𝚝:²¹
ا/ت: باشه. میام.
تقریباً یک ساعت بعد از خونه زدیم بیرون. هوا خوب بود. نه خیلی گرم، نه سرد. توی راه تهیونگ خیلی حرف نزد. منم بیشتر از پنجره بیرون رو نگاه میکردم و سعی میکردم بیخودی به خودم فشار نیارم.بعد از یه مدت ماشین رو کنار یه خیابون خلوت نگه داشت.به اطراف نگاه کردم. یه کافه کوچیک سر نبش بود. ظاهرش خیلی ساده بود. نه خیلی شیک، نه خیلی خاص. ولی انگار از اون جاهایی بود که آدم زیاد میتونه بره و براش عادی بشه.
ا/ت: اینجاست؟
تهیونگ: آره.
ا/ت: ما اینجا زیاد میاومدیم؟
تهیونگ: خیلی زیاد.
از ماشین پیاده شدیم. همین که جلوی در کافه ایستادم، یه حس عجیبی از توی شکمم رد شد. نه دقیقاً خاطره. بیشتر یه آشنایی مبهم.
تهیونگ در رو برام باز کرد.
تهیونگ: اول شما.
ا/ت: وای، چقدر مؤدب شدی.
تهیونگ: من همیشه مؤدب بودم. تو تازه داری میفهمی.
ا/ت: خیلی خوب، اعتمادبهنفست رو دوست دارم.
وارد کافه شدیم. زنگ کوچیکی بالای در صدا داد. همون لحظه انگار یه چیزی توی ذهنم تکون خورد. چشمم ناخودآگاه چرخید دور فضا. میزهای چوبی، دیوار روشن، بوی قهوه، صدای آروم دستگاه.
ا/ت: یه لحظه…
تهیونگ فوری حواسش جمع شد.
تهیونگ: چی شد؟
ا/ت: حس میکنم این صدا رو میشناسم.
تهیونگ: صدای زنگ در؟
ا/ت: آره… خیلی آشناست.
لبخند خیلی کوچیکی زد.
تهیونگ: هر بار که میاومدیم، تو میگفتی از این صدا خوشت میاد.
با تعجب نگاهش کردم.
ا/ت: جدی؟
تهیونگ: آره. میگفتی حس میکنی وارد یه جای امن شدی.
کلمهی “امن” یه جوری توی دلم نشست. سرم رو آروم تکون دادم و باهاش رفتیم سمت یه میز کنار پنجره.همین که نشستم، ناخودآگاه گفتم:
ا/ت: این میز همیشگیمونه؟
تهیونگ همون لحظه مکث کرد.
تهیونگ: آره.
ا/ت: از کجا فهمیدم؟
تهیونگ: چون درست همون میزیه که همیشه انتخاب میکردی.
خودمم جا خوردم. به صندلی، پنجره و گوشه میز نگاه کردم. انگار بدنم قبل از ذهنم اینجا رو شناخته بود.یه نفر از کارکنان کافه نزدیک شد. قبل از اینکه چیزی بگه، با دقت نگام کرد، بعد تهیونگ رو نگاه کرد. مشخص بود میخواد چیزی بپرسه ولی مطمئن نیست.
تهیونگ خیلی عادی گفت:
تهیونگ: مثل همیشه، ولی فعلاً فقط دو تا قهوه.
کارمند سر تکون داد و رفت.
ا/ت: “مثل همیشه” یعنی چی؟
تهیونگ: یعنی اگه بخوای، بعداً همون چیزایی رو میگیریم که همیشه میگرفتیم.
ا/ت: ما انقدر روتین داشتیم؟
تهیونگ: خیلی.
خم شدم روی میز.
ا/ت: خب بگو. من چی میگرفتم؟
...
- ۱۸۹
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط